قدش به عشق نرسید غرورم را زیر پا گذاشت

خخخخخخ

دختر: من حسودیم میشه وقتی که دخترا بهت نگاه میکنن!
پسر: حسودی نکن عزیزم...
دختر: چرا؟
پسر: چون تو چیزی داری که اونا ندارن...
دختر: چی؟؟؟؟
پسر: قلبم رو . . .
(برگرفته از کتاب تخیلی گاوها پروازمیکنند ، خرها باور میکنند

+ نوشته شده در سه شنبه 22 مهر 1393 ساعت 18:04 توسط پریا محمدی نظرات |


گل دختر

در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق كردند كه در را بر روی هیچكس باز نكنند ، ابتدا پدر و مادر پسر امدند ، زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند ، اما چون از قبل توافق كرده بودند ، هیچكدام در را باز نكردند.
ساعتی بعد پدر و مادر دختر امدند ، زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشك دو چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم كه پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نكتم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود.
اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت .
سالها گذشت ، خداوند به انها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی كرد و چند گوسفند سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟
مرد بسادگی جواب داد : چون این همون كسیه كه در را برویم باز میكنه !

ما دخترا همچین موجودات گلی هستیم...

+ نوشته شده در سه شنبه 22 مهر 1393 ساعت 17:58 توسط پریا محمدی نظرات |


بابابزرگم

بابا بزرگم 85 سالشه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یه حس عجیبی دارم بهش
+ نوشته شده در سه شنبه 22 مهر 1393 ساعت 17:39 توسط پریا محمدی نظرات |